سلام ... انتی بویز شدم اما هنوزم عاشقم!!
توی نظرات نظر یه دوست قدیمیو دیدم!! سیاوش خوشحالم اومدی بهم سر زدی...ببخشید اگر نمیتونم م۳ قدیما بیام و ازتون خبر بگیرم...سامی بلوری هروفت سوگلی را برگردوندی جمعمون جمع میشه!!
دوست دارم سوالم را جواب بدین!!
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام زا پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا!! ما به ناز تو جوانی داده ایم
اینک اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه! که با این عمر های کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از این من شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک شب در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون شمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع خزین
خاموشی شرط وفاداری بود شیدا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میرود تنها چرا؟
به این پرسش پاسخ دهید
شهریار مگه عاشقه ثریا نبود؟ چرا باهاش نرف زیر یه سقف تا همیشه؟
شایدم.... به خودش گفته:
اگر به پایت این چنین نشسته ام
به عشق عاشقم نه به خیال تو
به حرمت شبهای بی فروغ من
خیال عشق بهتر از خیال تو!!
نیوشا!!کوفت
!!